باغ شقایق ها

یادنامه دویست شهید منطقه حکم آباد تبریز

باغ شقایق ها

یادنامه دویست شهید منطقه حکم آباد تبریز

باغ شقایق ها

۲ مطلب با موضوع «به تفکیک ماه شهادت :: شهدای اسفند» ثبت شده است

معاون گروهان ویژه لشکر ۳۱ عاشورا و فرمانده پایگاه مقاومت «مسجد سادات»

با ایمان بود و مهربان و صمیمى. وجودش بوى زلالى مى‏داد. بى‏ریا بود و خالص. نه اینکه به تعریف از فرزند خود نشسته باشم، نه. او قبل از این که پسر من باشد، فرزند اسلام بود و انقلاب. هنوز هم خلوت این خانه عطر دعاها و بیقرارى‏هاى او را با خود دارد. هنوز هم تابلوى نگاهم پر از تصویر بى‏تابى او براى عروج است. وقت رفتن که مى‏رسید چنان شادمانه مهیاى سفر مى‏شد که گوئى به دیدار معشوق مى‏رود. گاه از آن همه سراسیمگى که براى رفتن داشت متحیر مى‏شدم: «چیه عبداللَّه؟ از این که اشک و لبخند را یکجا بر صورتم مى‏بینى متعجبى؟ این که تعجب ندارد مهربان پسر! اشکم به خاطر رفتن توست. به خاطر این که از تو دورم. براى این که بى تو احساس غریبى مى‏کنم و لبخندم براى این است که رضاى خدا را در رفتن تو یافته‏ام.»

فرمانده اردوگاههاى آموزشى سپاه آذربایجان‏شرقى‏ و فرمانده پایگاه مقاومت مالک‏اشتر (مسجد قدس)

آن روزها هرگز فراموشم نمى‏شود. اواخر سال ۱۳۶۱ ه .ش که با ایشان آشنا شدم. رحیم به تنهائى دنیائى از صفا و صمیمیت بود. هر چند در آن سالها سنّ زیادى نداشت امّا مسائل دینى و معنوى را عمیقاً درک مى‏کرد و وجودش همواره انسان را به یاد خدا مى‏انداخت.

یکى از روزهاى زیباى اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۲ ه .ش بود. عاشقان شهادت در سپاه ناحیه آذربایجان شرقى در واحدى گرد آمده مشغول خدمت بودند. خداوند توفیق حضور در آن جمع روحانى را به من نیز عطا فرموده بود. آن روز قرار شد از هر واحد یک نفر به قید قرعه براى دیدار خورشید انقلاب، به جماران مشرف شود. در واحد بسیج نیز همین امر اتفاق افتاد. قرعه کشیدند و در نهایت ناباورى قرعه به نام من افتاد. احساس شادى مى‏کردم امّا چون حسرت دیدار امام را در نگاه یاران دیدم به برادران گفتم: «هر کدام بخواهید مى‏توانید به جاى من به دیدار امام بروید!»