در تاریخ اول بهمن سال ۱۳۴۸ ه .ش با تولّد ابراهیم، بهارستان الهى به قدوم شقایقى دیگر، آراسته گشت. ابراهیم در خانوادهاى مذهبى در کوى شهید شریفى خیابان قدس(قرهآغاج) تبریز به دنیا آمد و از همان اوان کودکى نبوغ و استعداد فوقالعادهاش و دیگر خصائل معنویش زبانزد فامیلها و دوستان وى بود. دوران راهنمائى تحصیل او مصادف با شروع جنگ تحمیلى توسط رژیم متجاوز عراق به میهن اسلامیمان بود و از همان اوائل جنگ شرکت در جبهههاى نبرد حق علیه باطل و جهاد فى سبیل اللَّه یگانه آرزوى او بود. ولى بعلت کمى سن، مدتها بىتابانه در انتظار لحظه موعود به لحظهشمارى نشست.
هنوز هم پایگاه مقاومت «خاتمالانبیاءصلى الله علیه وآله وسلم»، نوجوانى را که با سن کم امّا قلبى بزرگ، عاشقانه در برنامههاى مسجد شرکت مىجست و براى حراست از رهآوردهاى انقلاب از جان مایه مىگذاشت، فراموش نکرده است. در آن سالهاى شور و اشتیاق، ابراهیم از نظر سنى کوچکترین فرد پایگاه مقاومت مسجد بود. چه بسیار شبهاى سردى که به همراه سایر برادران پایگاه به نگهبانى مىایستاد و خوف بیدارى جنداللَّه را در دل منافقان کوردل و ضدانقلاب مىافکند. در پائیز سال ۱۳۶۰ ه .ش براى اعزام به جبهه و شرکت در جهاد با کفار بعثى به بسیج مراجعه کرد امّا بعلت کوچکى سن با مخالفت مسئولین اعزام نیرو مواجه گردید. ولى شعله عشقى که سراسر وجود او را در برگرفته بود خاموش شدنى نبود.
او به همراه دوست صمیمىاش «جواد دخلى» به دفعات مکرر براى اعزام به بسیج مراجعه کرد تا بالاخره بخاطر اصرار بیش از حدى که به مسئولین نمود، در تابستان سال ۱۳۶۱ ه .ش همراه یار وفادارش «جواد دخلى» که هم سن و سال ابراهیم بود، بمدت یکماه براى فعالیت در زمینه تدارکات و کمک رسانى، عازم جبهههاى جنوب شدند و در ادامه، بعد از یکماه سلاح به دست گرفتند و بعنوان رزمنده، به صف بنیانٌمرصوص رزمندگان اسلام پیوستند و قدم در دانشگاهى گذاشتند که آموزگارش حسینعلیه السلام و یاران عاشورائى وى بود.
ابراهیم که سر از پا نمىشناخت و دلش از شوق حضور در صحنههاى پیکار مىلرزید، ثمره مجاهدت و خلوص و جانبازى و عشق به معبودش را در تاریخ دهم مهر ماه سال ۱۳۶۱ ه .ش دریافت نمود و در کنار جواد دخلى یار همیشگى و برادر پاسدارش «بیوک بهرامىزاده» و دیگر شهداى عملیات ظفرمند «مسلمبنعقیل» به فیض شهادت نائل آمد و به ملکوت اعلى پیوست.
«وَالَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدینهُم سُبلَنا وَ انَّ اللَّه لمَن المُحسِنین»
«… و آنانکه در راه ما کوشش مىکنند، ما راههاى خود را به آنها نشان مىدهیم و خداوند یار نیکوکاران است. امروز صدام خائن بدستور آمریکاى جنایتکار به این انقلاب اسلامى تجاوز کرده و وظیفه دینى ما این است که به جبههها برویم و بطوریکه امام فرمودند: «یک واجب کفائى» است و شهادت در راه خدا سخت است به جز براى کسى که تمام کوششهایش را در راه خدا و در راه رضاى خدا انجام دهد…»
«پدران و مادران و برادران و خواهران! امام را تنها نگذارید. من از تمام دوستان و آشنایان خواهش مىکنم که مرا ببخشید و از گناهانم در گذرید و اگر شهید شدم هیچ گریه و زارى نکنید. اگر گریه مىکنید بر امام حسینعلیه السلام و یارانش گریه کنید…»
«خداوندا! ظهور امام زمان(عج) را نزدیک فرما و خمینى بت شکن را تا ظهورش سالم نگهدار و ما را از شهیدان واقعى قرار ده.»*** )۱( فرازهائى از وصیتنامه شهید ***
۱۲/۶/۶۱ ابراهیم بهرامىزاده