باغ شقایق ها

یادنامه دویست شهید منطقه حکم آباد تبریز

باغ شقایق ها

یادنامه دویست شهید منطقه حکم آباد تبریز

باغ شقایق ها

برادرانت رفته بودند امّا عطر بهشتى شان خانه را پر کرده بود. با دیدن عکس حسن و حسین بى قراریت بیشتر مى شد و تصمیمت جدى تر. شاید به سومین شهید خانواده مى اندیشیدى به این که باید روزى عکس تو کنار عکس برادران مهاجرت قرار گیرد و زینت بخش خانه ساده و پرنورتان باشد. روزهاى انتظار به سختى گذشت و آن روز که جز حضور معشوق چیزى درک نکردى براى یافتن آن یگانه ترین یار پاى در جاده هاى بى قرارى گذاشتى، چه باک اگر در پى او سر در بیابان گذارى یا از قله هاى پر برف و یخ زده بالا بروى، آفتاب مى خواستى، طالب نور بودى و شاید به این اندیشه لباس غواصى بر تن کردى تا آن مروارید یکتاى عشق را از صدف بى قرارى بیرون بکشى. تو مى خواستى زودتر بیابى و زودتر واصل شوى به آن نورٌعلى نور.

راستى پاى کدامین مکتب عشق و طریقت، شیفتگى آموخته بودى که بسان شمع سوختى و گداختى و گشتى و یافتى و چون یافتى، واصل شدى و متنعم گشتى از خوان گسترده حضرت حق. نمى گویم از رفتن تو دلشکسته ام، نمى گویم از رفتنت دلریشم نه، من به رضاى تو دلخوشم که تو آرام آسوده اى. آرام و سبکبال، و من اکنون در پس این دیوارها و حصارها، در پس این پرچین تن، بر خود مى گریم. حسرت و اندوه، براى دور ماندن و تنها ماندن خویش است. من از خیل ره یافتگان جامانده ام. تو سالهاست که رفته اى و دل من براى چونان هجرتى بى تاب است هجرتى به رنگ غروب.

 

 

 

    هشتم آبان ماه سال 1351 ه .ش در شهرستان تبریز فرزندى زاده شد که نام او را «غلامعلى» گذاشتند. ایام خردسالى وى، در میان جمع ساده و صمیمى خانواده گذشت و از همان اوان کودکى با عشق به مقدسات ناب اسلامى بالید و پرورش یافت. غلامعلى دوران ابتدائى را با موفقیت در مدرسه «فیاض» به پایان رساند سپس وارد مدرسه راهنمائى «سیدالشهداءعلیه السلام» گردید.

    او با سن کم علاوه بر شرکت در مدرسه و کارهاى روزانه، شبها همدوش بسیجى هاى دیگر در پایگاه مقاومت مسجد «صاحب الزمان(عج)» و مسجد «فجر ارّه گر» به نگهبانى و حراست از کیان اسلام و دستاوردهاى انقلاب اسلامى مشغول بود. وى سه سال دوران راهنمائى را به همراه فعالیت در مساجد گذراند. او آرام و قرار نداشت، محیط مدرسه و خانه روح شهادت طلب او را آرام نمى کرد، پانزده سال بیشتر نداشت و چنین مى اندیشید که پانزده قرن بى قرارى کشیده تا رسیدن این لحظه را احساس کند، لحظه عشق، لحظه وصال را. عشق به جبهه و کاروان حسینى باعث شد تا او در راستاى ادامه راه برادران شهید خویش، درس را رها کرده و براى طى دوره آموزشى اعزام گردد. وى حین گذراندن آموزش غواصى در روز 21/مرداد/1366 ه .ش گوهر یکتاى شهادت را صید کرد و به قافله سرمستان «عِندَ رَبِّهم یرزَقون» پیوست. 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی