حمید در دوم شهریور ماه سال 1345 در روستاى زیباى «قیه قشلاق» از توابع شهرستان اهر دیده به جهان گشود و بعدها همراه خانواده اش به تبریز مهاجرت کرد. او که از روحیه معنوى بالائى برخودار بود علیرغم تلاش در سنگر مدرسه و تحصیل علم و دانش، در «مسجد حاجى آخوند» عموزین الدّین به فعالیتهاى اسلامى انقلابى مشغول گردید و جزو عناصر فعّال آنجا شناخته شد. وى از کودکى به مسائل دینى و مذهبى علاقمند بود و با اوج گیرى انقلاب اسلامى با شور و جدیت وارد فعالیتهاى انقلابى شد. او همزمان با گذراندن دوره راهنمائى تحصیل، در کلاسهاى قرآن حضورى مشتاقانه یافت و عضو فعّال مسجد الزهراى حجتى گردید.
وى ضمن تحصیل در دوره دبیرستان در نهضت سوادآموزى به عنوان آموزشیار نهضت به کمک مردم بى سواد شتافت. او در یکى از دست نوشته هایش مطلب جالبى نوشته است:
«از کودکى آرزوى رفتن به جبهه و نبرد با دشمنان مذهب و دین بر دلم نشست. پانزده شانزده ساله بودم که این عشق به نهایت رسید و چندین بار خواستم تا به جبهه بروم ولى به خاطر سن کم و جثّه کوچکم، نتوانستم و نگذاشتند به جبهه اعزام شوم. این غصه مدتها با من بود تا بالاخره، تصمیم گرفتم به فرمان دیگر امام لبیک گفته و وارد امر تعلیم و تربیت شوم، به این دلیل مشتاقانه وارد نهضت سوادآموزى شدم و از این توفیق خوشحالم...»
عشق جهاد در راه خدا دمى حمید را رها نکرد. تا اینکه وى دوره کوتاه مدت آموزش نظامى را در «پادگان الغدیر» مراغه سپرى کرد و سپس عازم جبهه هاى نبرد حق علیه باطل گردید و در عملیات هاى «والفجر مقدماتى»، «بدر» و «کربلاى 5» شرکت کرد و به نبرد علیه دشمنان اسلام پرداخت. سرانجام این عاشق لقاء یار، در 21/دى/1365 در منطقه عملیاتى «کربلاى 5» کربلائى شد و جاویدالاثر گشت و همچنان پیکر پاک شهید مفقود مانده است.
آنانکه رفته اند کارى حسینى کرده اند و اکنون ما باید با تمام وجود رسالت شهدا را زینب وار بر دوش کشیم و حافظ انقلاب اسلامیمان باشیم بطوریکه این شهید عزیز در وصیت نامه اش نگاشته است:
«اى ملت عزیز! شما را به خدا انقلاب اسلامى را که با خون هزاران شهید و جانباز به ثمر رسیده است، حفظ کنید... از فرمان رهبر اطاعت کنید و این رحمت خدا را غنیمت بشمارید و هر چه فرمان مى دهد اطاعت کنید و جان در راهش فدا کنید...»
«... برادران و جوانان! به یاد خدا باشید. اگر فرجى حاصل شد و من هم شهید شدم حافظ خون من و هزاران هزار شهید دیگر باشید.»